تلميح در شعر سهراب (۱)

 

تا صفای باغ اساطير

 

گويا اولين بار آقای دکتر صالح حسينی در دو کتاب خود ـ گلهای نيايش و نيلوفر خاموش ـ متذکر نقش اساسی صنعت تلميح در اشعار سپهری می شوند. البته اين دو کتاب از حد تذکر فراتر نمی روند و در نشان دادن اين نقش، چندان موفق نيستند. حتی گاهی کوشش ايشان در تلميح سازی برای برخی از اشعار، همان فهم ابتدایی خوانندهء عام از ظاهر شعر را نيز مخدوش می کند. با اينحال، پيشگامی ايشان را ارج می نهم.

از لطايف شعر سهراب، نه تنها وجود تلميحات فراوان در آن؛ بلکه تبحر ويژهء او در بکار گيری اين صنعت ادبی است. اکثر تلميحات شعری سهراب با کشف خود، معنای عميق شعر را نيز هويدا می کنند. لذا گزافه نيست اگر بگوييم سهراب از صنعت قديمی تلميح به شيوه ای نو بهره گرفته است. چنانچه با ورود يک تلميح در يک مصراع، معمولا سرتاسر بند شعری، تحت تاثير معنای منتج از آن قرار می گيرد. گويی هر تلميح سلسله ای از ايهامات، تبادرات و تداعی ها  را ايجاد می کند که هر کدام در گوشه ای از شعر، خود را می گنجانند.از این روست که پیش از کشف تلميح نمی توانيم به معنای عميق شعر پی ببريم.  گذشته از تلميحات ساده، می توان از دو نوع خاص آن در اشعار سهراب ياد کرد. يک دسته تلميحاتی که اگر چه به حکم ذات خود پنهانند، اما اشاره ای لفظی در شعر به آن می شود. نمونهء چنين تلميحی را از شعر مسافر می خوانيم. سهراب در شعر مسافر همينگونه که از سفرهای خود به اقصا نقاط جهان می سرايد، به سرزمين هند می رسد و از ديدن Bodhgaya، محلی که بودا در زير يک درخت بانيان (انجير بنگالی) به نيروانا رسيد، می گويد:

سفر مرا به زمينهای استوايی برد.

و زير سايهء آن « بانيان » سبز تنومند

چه خوب يادم هست

عبارتی که به ييلاق ذهن وارد شد:

وسيع باش، و تنها، و سر به زير، و سخت.

در اين بند صراحتا از عبارتی که به خاطر آورده، می گويد و از آنجا که واژهء عبارت امروزه به نوشتار اطلاق می شود تا گفتار، پس مسلم می شود که سهراب با ديدن درخت بودا ( Bodhi tree يا درخت حکمت) عبارتی از يک کتاب را به ياد آورده است. اين عبارت را در کتاب چنين گفت زرتشت، اثر فريدريش نيچه فيلسوف معروف آلمانی می یابیم:« ای زرتشت! هر انسان والايی مانند تو، در نگاه من به درخت صنوبر می ماند؛ بلند، خاموش، تنها و نرمتن[۱] که شاخه های توانمند سبزش چنان کشيده می شوند که همهء گسترهء خويش را فرو می پوشانند».

اين چهار صفت، توصيفی از زرتشت و درخت کاج هر دو می باشد؛ يعنی وجه شبهی بين زرتشت و کاج. حال با توجه به اين مطلب که در شمايل نگاريهای اوليهء نقاشان بودايی، درخت بانيان نمادی از بودا بود، پس معلوم می شود که سهراب با چهار صفت وسيع، تنها، سر به زير و سخت به نحو زيبايي، توصيفی هم از درخت بانيان و هم از بودا به دست می دهد. وسیع: تنومندی و گستردگی شاخه های درخت و عظمت بودا؛ <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تنها: تنهايی تنهء درخت در معبد و تنهايی سلوک بودا؛ 

 سر به زیر:  شاخه های آويزان درخت و سکوت، تفکر و تواضع بودا؛ و بالاخره

سخت: سفتی تنهء درخت و سرسختی بودا در راه حقيقت. آقای شميسا که واژهء عبارت را به گفته های بودا حمل کرده اند، در کتاب نگاهی به سپهری، چنين می نويسند:« ظاهرا اشاره به گفته های بوداست که می گفت از دلبستگی ها و وابستگی هاست که اندوه زايد، چون اين را بينی چونان کرگدن تنها سفر کن». با مقايسه اين دو شرح، اميدوارم اين مدعا که هر تلميح با کشف خود معنی شعر را هم نمايان می کند، اثبات شود.

دستهء ديگر، تلميحاتی هستند که اگر چه هيچ اشارهء لفظی به آنها نيست، اما قراين معنايی بويژه مسايل سبک شناسی وجود آنها را حدس می زند. نمونهء چنين تلميحی را در شعر صدای پای آب می يابيم:

چرخ يک گاری در حسرت واماندن اسب    ... ادامه دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. واژهء نرمتن، ترجمهء آقای مسعود انصاری است، در حالی که آقای جلال ستاری، دقيقا به واژهء سخت ترجمه کرده اند:« ای زرتشت! من کسی را که همچون تو می بالد، به کاج بنی مانند می کنم که قدی کشيده دارد و خاموش است و سخت است و تنهاست». ترجمه داريوش آشوری را نيز نگاه خواهم کرد، ولی به هر حال صفت سخت برای درخت صنوبر( کاج) مناسبتر می نمايد.

 

( نقل مطالب اين ياد داشت ممنوع است)

 

/ 14 نظر / 145 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ramin

مطلب خوبی بود/من آپ شدم

ghazveh

با سلام و تشکر از پيام تان. و مطلب تان. موفق باشيد.

حیدر میرانی

آقا سلام .....آرزوی موفقیت براتون دارم .....اگه کمکی هم از من بر بیاد با کمال میل .....یا علی

پتک

خوب بديهيه که من نظری ندارم.آخه چه نظری می تونم بدم؟هيچی!!!راستی در مورد اون ترم هم مرسی که دلداری ام دادی.

najdi

فرزاد عزيز ! مرا در قيد و بند نذار ! بذار هر چه دل تنگم می خواهد بگوید !

نوشتن یا ننوشتن

سلام... بابا ذکات دانش نشر آنست. به این شدت که نقل مطالبت رو ممنوع کردی آدم می ماند اجازه خواندنش را دارد یا. من یواشکی خواندم و استفاده کردم ولی جایی نقلش نمی کنم. به ما هم سر بزن

darya

سلام دوست جون.من که واقعا از مطالبت لذت ميبرم..........پايدار باشی-ياحق-

محمود سنجری

سلام ممنون که آمدی خواندی و نظرت را گفتی...اما زاستش خیلی موافق نیستم که اینگونه به سراغ سهراب برویم...یعنی با سلاح تقسیم بندی صنایع ادبی زیرا چنین می انگارم که صنایع ادبی تنها حاوی تظاهرات بعضی تکوینیات است که در جهان قابل دریافت است..و یکی از آنها گذشت زمان است.سهراب چیزی را از زمان ماضی به عاریت نگرفته و به زمان حال نیاورده بلکه با آن سوژه در زمان خودش برخورد داشته یعنی بازآفرینی زمان که اصل و اساس شعر است..این نظر من است و نظر شما نیز خواندنی ست و آموختنی.این تعامل کامنتی روح افزاست..شاد باشی

سگ ولگرد

او گفت: وق وق گرگی که شیهه میکشید...این را همین امروز گفته ... حتمن نشنیده بودی...

nima

سلام دوست بزرگوار! من نسبت به شما کم لطف نشدم که! کار زياد ريخته سرم. متآسفانه يا خوشبختانه بايد وقت زيادی صرف ياد گرفتن زبان بکنم و همين باعث شده علاوه بر کارهای دانشگاهی و ... ديگر مجالي برای ديدن وبلاگ های دوستان باقی نماند. من مدت هاست هم دير به دير به- روز می کنم و هم کم وبلاگ می خوانم. دو يادداشت قبلی شما را هم خوانده بودم. و حال آنکه فقط پیغام نگذاشته بودم. با علاقه این یکی را هم خواهم خواند. اما اگر پیغام نگذاشتم ناراحت نشوید. هر چه باشد شما رشتهء ادبیات هستید و سکوت من در بیشتر اوقات در حکم سکوت متعلمی ست در حضور معلمی. پاینده باشید. ‌