سلام. امروز توی يه برنامهء تلوزيونی يه جانباز رو ديدم. برنامهء روايت فتح بود. اون جانبازه٬ بزرگترين پسر مادر پيرشه. زن و بچه هم داره؛ اما نمی يان ملاقاتش. فقط مادر و يکی از برادراش می يان عيادت. اون جانبازه سه تا برادر کوچيکتر از خودش داره. ميخام از برادراش بگم.

برادر کوچيکش٬ يکسال پيش با موتوری که باهاش مسافر کشی می کرد تصادف کرد. موتور داغون شد و پاش هم بد جوری شکست. طرفش که مقصر هم بوده٬ مثل اينکه حسابی پارتيش کلفته و اينا رو دنبال خودش می کشونه٬ بدون اينکه خسارتی بده.

برادر ديگش الان حدودا ۳۰ يا ۳۱ سالش ميشه. توی تلوزيون هم حرف زد. هنوز ازدواج نکرده. کار می کنه و خرجی خانواده اش رو ميده. موهاش سفيد شده. هميشه پيرهن های دست دوم ميخره. 

برادر از اون بزرگتره که فکر کنم ۳۵ سال رو داشته باشه٬ بيماری (ام.اس) داره و سر تا پاش فلجه. خودش با اون طرز حرف زدنش که به سختی قابل فهمه٬ يه روز ميگفت: توی خواب يه سيد سبز پوشی اومد و بهم گفت: اگه بخای شفات ميدم٬ اما دينت رو ازت ميگيرم. ميگفت که بهش گفتم: شفا نميخام. نميدونم اون سيد سبز پوش تونست زبونش رو بفهمه.

مادر پيرشون که بهش سيده خانوم ميگن، توی يه خونهء کوچيک با سه تا پسراش مستاجره. چون پول نداشتن، مجبور شدن برادر جانبازشون رو توی قزوين بستری کنن. سيده خانوم امروز توی تلوزيون ميگفت: الان ۲۵۰۰ تومن دادم تا از تهران بيام اينجا تا پسرم رو ببينم. تا ببينم چه جوری میشه برگشت. 

البته اينايی که گفتم رو توی برنامه روايت فتح خيلی هاش رو نگفتا. من دارم از خودم ميگم. آخه سيده خانوم، هم محلهء ماست. مثل حاج داوود کريمی که چند مدت پيش مرحوم شد.

خلاصه برنامه که تموم شد٬ زدم اون کانال. ديدم يه آخوند داره صحبت می کنه.

 

 

در اوج ملکوت

به يک مو بندم.

لطفا ريشت را بتراش!

 

/ 10 نظر / 14 بازدید
يه رهگذر

اين شعر چه ربطی به مطلب داشت؟!!!!!!!!!!!!!!!!

s

من فکر می کردم فقط خودم ربطشو نفهميدم..خوشحالم يکی مثل خودم پيدا شده!*

فرزاد

اين شعر يه ايهام متضاد داره. همين طور شنيدن اين داستان فهم شعر رو ميسر می کنه: ميگن يه روزی يه آخوند بالای منبر حرف می زد و يه مرد سادهء روستايی مبهوت چهره اين آخوند بود. آخونده پيش خودش میگه: ببين حرفای من اين مرد رو چه جوری به اوج ملکوت رسونده که همينجور حيرون من شده. آخر مجلس يکی از اون مرد روستايی پرسيد: به چی اينجوری زل زده بودی؟ گفت: آخه وقتی این آخونده حرف میزنه و ریشش تکون میخوره٬ منو یاد ريش بز ام میندازه. البته اين داستان فقط يه يک طرف ايهام شعر رو مشخص می کنه. طرف ديگش رو خودتون بايد زحمت بکشيد و پيدا کنين.

Ati

داداش فرزاد بدبدو! ۵دفعه آپ ديت کردی اما منو خبر نکردی... اين رسمشه؟باشه. تو هم مارو فرتموش کن

يه رهگذر

توضيح شما چه ربطي به ارتباط بين شعر و متن داشت ؟!!!!!!!!!! جلل الخالق!!!!!!!! مي شه توضيح بهتري بدين

from the heaven

دردناک بود. چی ميشه گفت. کاش اين انتخاب شبکه رو کسايی می کردن که از عهدشون کاری برمياد..... اما دوم اين که ای بی معرفت.

from the heaven

من متن قبليتو خوندم. چون خوشبختانه يا واسه شما متاسفانه وارد بايگانی نشده هنوز. ولی به همين دليل منم نظرمو می اندازم تو بايگانی تا وقتی که اين نوشته قسمت نظرات پيدا کنه.... آها بابا آخه من خودم که می تونم بخونم نمی دونم تو با اين فونت نوشته هام چه مشکلی داری./ هر سری بايد سرش کلی بزن بزن کنيما.! :دی. ولی جدی من نمی دونم چی کارش کنم نظری داری بگو تا بهترش کنم. هدف ما رضايت خواننده اس. :دی

hassan

انجمن وبلاگ نويسان پرشين بلاگ/ آموزش طراحي قالب و لوگو / كد هاي درخواستي / ويرايش حرفه اي / و .....

میروش

به ما هم سر بزنید. آسيب شناسی انديشه انسان امروز. مقالاتی در مورد رابطه فلسفه خلقت انسان و دين و ديد نسبی و مطلق گرايی و مکاتب و ايدئولوژي های شاخص

فرزاد ( جواب يه رهگذر)

دوست عزيز شرمنده اگه دير جواب ميدم. باور کن انفدر گرفتار درسم که حال هيچ کار ديگه واسم نمونده. اين شعر کوچيک فقط بيانگر يه احساسی يه که تو يه لحظه بهم دست داده. اينکه ارتباطش چيه بيانش مشکله. واسه همين فکر کردم اگه خود شعر از نظر معنا درک بشه٬ شايد بتونی ربطش با متن رو بفهمی. يا بهتره که بگم شايد بتونی حالی که بعد از ديدن تلوزيون اين قطعه شعر رو گفته٬درک کنی. موفق باشی عزيز