شرحه شرحه

 

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:

« چه سیبهای قشنگی!

حیات نشئهء تنهایی است.»

واژهء نشئه هم به معنی «آنچه روییده شود» آمده است و هم به معنی «حالت خوشی که از استعمال مسکرات دست می دهد»، که در اینجا هر دو معنی مورد نظر است (ایهام). تشبیه مضمر حیات به درخت روییده شده، تصویر اسطوره ای درخت زندگی را تداعی می کند. همچنين فراموش نکنيم که سيب ميوهء حيات است و زندگی با چيدن يک سيب توسط حوا آغاز شد:

حيات، غفلت رنگين يک دقيقهء «حوا» ست. ( مسافر / ص ۳۱۳)

در نگاه مرد مسافر، حیات واقعی همان زیبا دیدن اشیاء است. همچنین می داند که انسان تا به درک تنهایی و دور افتادگی خود از طبیعت نرسد و تا عاشق وصال نشود، هرگز یک سیب را قشنگ نخواهد دید؛ لذا بعد از بیان قشنگی سیب، می گوید که حیات از تنهایی می روید و فقط در حالت تنهایی است که می توان به لذت حیات دست یافت. سهراب خود می گفت:« تنهایی به دیدهء ما کیفیتی دلپذیر است[1]». پس این کیفیت دلپذیر تنهایی است که کیفیت قشنگی را در می یابد. برای درک ارتباط حیات و تنهایی در ذهن سهراب، خود شعر مسافر مورد مناسبی است. سهراب در این شعر به دنبال حقیقت زندگی می گردد: کجاست سمت حیات؟ ؛ و در آخر شعر، سمت حیات را در خلوت تنهايی می یابد: مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.

و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

میزبان سخن مسافر را فهمیده و می داند که اگر بپرسد: حیات یعنی چه؟ جواب خواهد شنید که حیات، همین زیبا دیدن سیب است؛ لذا سوالش را متوجهء اصل موضوع می کند و می پرسد: قشنگ یعنی چه؟

معنایی که برای این سطور گفته شد، هم ارتباط دو جملهء ظاهرا بی ربط مرد مسافر را روشن می کند و هم علت اینکه چرا میزبان به جای پرسش از معنی جملهء حیات نشئهء تنهایی است، ازمعنی جملهء چه سیب های قشنگی! می پرسد. چرا که هم جملهء دوم مسافر غامض تر بود و بیشتر جای سوال داشت و هم اینکه معمول بر آن است که دربارهء جملات خبری چون و چرا کنند، نه جملات عاطفی. 

-  قشنگ یعنی تعبیر عاشقانهء اشکال

مسافر جواب می دهد که زیبایی، امری معرفتی و درونی است؛ اما این به معنای ذهنیت گرایی صرف نیست؛ بلکه در ذهن سهراب، اشیاء حقیقتا زیبا هستند. واژهء تعبیر هم ناظر به همین معناست. تعبیر یعنی نمودن آنچه در دل و عمق اشیاست؛ یعنی آشکار کردن حقیقت امور؛ مانند تعبیر خواب یا تعبیر روایات. پس این گونه نیست که بگوییم سهراب زیبایی را صرفا ذهنی می داند، بلکه زیبایی در تمام هستی و اساسا عین هستی است؛ اما انسان تا به مقام تنهایی نرسد، نمی تواند آن را درک کند:

زیبایی تنها شده بود. ( bodhi / ص 238)

از صخره شدم بالا. در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر. ( تنها باد / ص 25)

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.  اتاق آبی / ص 90

/ 10 نظر / 34 بازدید
تیرداد

سلام فرزاد اقبال عزيز . اول بايد بگويم خيلی شرمنده ام . چند روزی نبود و همين باعث شد نتوانم حق لطف هايت را به جا آورم . دوم اين که گفته بودی انتظار داشتی در تله بيفتم . باور کن من اصلا عقل ندارم که شبه يا شبح با هم چه فرقی دارند ! و در کل اين همه لطف تو نسبت به من بسيار آرامش بخش است برايم . از آن جهت که يکی از پيروان سهرا ! به من علاقمند است ! و از آن جهت که تو را اهل دانستن می دانم و اين لذت است برايم . راستش از سهراب چيزی سرم نمی آيد ! برای همين در ارتباط نوشته هايت هميشه شرمگين ام . اما می آيم اين جا و ياد می گيرم . موفق باشی فرزاد عزيز .

الهه بانو

سلام... ممنون که به من سر زدی و ممنون از لطفت و ممنون از کامنت و طرحت... لطفا برو توی اين مسابقه شرکت کن... باشه؟ حتما ها. طرحت رو بفرست خوب؟ **************** ورق مي زنم / سفيد سفيد / دفتر سكوتم دارد كامل مي شود ... سلام . قاصدک سوخته ( ww.ehsanparsa.persianblog.ir ) دومين دوره مسابقه طرح و لحظه واره را برگزار مي كند. از انجا كه فرصت شركت در مسابقه دو هفته بيشتر نيست براي شركت در دومين دوره مسابقه بالي براي پرواز ... بشتابيد ! بهانه خوبي براي دور هم بودن است از دست ندهيد ..

تیرداد

سلام فرزاد اقبال عزيز . با يک شعر به روزم .. فکر می کنم از آن هايی باشد که خوشت بيايد ...اين شعر را فقط بخاطر شما در وبلاگ می زنم .. چون دوستت دارم ... منتظر نظر ات هستم .. موفق باشی

بهارک

نزديکم بسیار نزديک می توانی خم شوی و آوازهایم را بچینی از لای سنگهای درشتی که واژگان شعری من هستند و حضور تو....۰

محمود سنجری

سلام ...استفاده بردم در خصوص تعبير هم عقيده ام اما ناگفته پيداست شعر در نزد سهراب چونان بسيار بزرگان ديگر هم سنخ و جنس تاويل جان و جهان است و بازيافت حقيقت نخستين که اينک در حجاب است... در همين وبلاگ ها بگرد انحرافات شگفتی می بينی که هيچ سنخيتی با اين حقيقت ندارند و ظاهرا شعرند اما و در يغا...شاد باشي

حامد: پاییز بارونی

یه چیز دیگه در مورد «قشنگ یعنی تعبیر عاشقانهء اشکال». من فکر می کنم کلمه "عاشقانه"، کلمه تعبیر رو محدود می کنه. یعنی تعابیر مختلفی هست. و از این میان تعبیر عاشقانهء اشکال، زیبایی رو درون ما خلق می کنه. و همین که تعبیرهای دیگه ای هم هست نشون میده که زیبایی به «نگاه» آدم بستگی داره. در این صورت باید نگاه ما از حادثه عشق تر باشه تا اشکال رو قشنگ ببینیم. و هیچ چیزی به خودی خود زیبا نیست. البته این یه طرز دیده که بستگی به خود آدم و تجربیات روحانیش داره! من فکر می کنم خیلی وقتا تجربیات خودمو با اشعار سهراب قاطی می کنم! گرچه خیلی جاها وجه اشتراک زیادی می بینم اما اینکار خیلی خطرناکه! شما که استادی می دونی...

حامد: پاییز بارونی

سلام فرزاد جان. اول بگم متن جدیدتو هنوز نخوندم!... مطالبت رو که می خونم نگاه می کنم تا شاید چیزی به خاطرم بیاد و برات بنویسم! اما معمولا نظر تو رو محکمتر می بینم... یکی دوتا سوال برام پیش اومده. در مورد اون حادثه عشق و حضرت داوود. تو جمله «بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است» منظور از نگاه، چشم هست یا به معنی بینش؟ البته فکر می کنم هر دو معنی اینجا جاداره. ولی می خوام بدونم به این معنیه که بهترین چیز رسیدن به شخصیه که از تجربه عشق نگاهش خیس باشه یا بهترین چیز رسیدن به اون مرحله و دید و بینشیه که از عشق تره... یک نکته دیگه درمورد «خواهرم زیبا شد». شاید به خاطر اون حالت گریه و دلتنگی و sympathy که به خاطر اون شرایط خاص در خواهرش ایجاد شده، منظور زیبایی درونی بوده. گرچه بازم برداشت تو محکمتره...

حامد: پاییز بارونی

خب! برسیم سر مسایل حاشیه ای! اول اینکه آدرس لینک کفشهایم کو رو اشتباه دادی و اشتباها جای http نوشتی htpp . انقدر تند تایپ نکن تا این مشکلات پیش نیاد!!! راستی یادم نیست قبلا بابت لینک تشکر کردم یا نه؟! به هر حال لطف بزرگی کردی و خیلی ممنون... حاشیه2- می خوای "هنوز در سفرم" و "اتاق آبی" رو هم تایپ کنی و تو اینترنت بذاری؟ لینک هشت کتاب که اقعا کار قشنگ و بدرد بخوری بود! البته منم دارم سعی می کنم PDF اشعار سهراب رو بذارم تو وبلاگ... حاشیه3- یادم رفت! حالا بعدا باز مزاحم می شم... پس تا بعد...

محمود سنجری

جناب فرزاد..من نيز نمی دانم چه بايد گفت...شايد بهتر باشد برگرديم به عمق غارهای تو در توی ذهن و از زبان درازی بازی با زبان در امان باشيم ...اين هيچ در هيچ پوچ را بسپاريم به مدعيانش...و در سکوت غرق شويم ..شايد....

...

salam,computeram kharabe..farda ham daram miram mosaferat ba dostaam..bargashtam coment mizaram..felan..