لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٩/۱۱/۱٥
گفتن از سهراب

 

یادمه اون دوران خواهر مبتلا به یه بیماری روحی شد. دو قطبی شدن شخصیت. خواهرم ادعای پیامبری میکرد که حوزه رسالتش خانواده و فامیلشه. ما رو یه روز صبح زود به خونه اش صدا کرد و در حالیکه از فشار درونی آروم و قرار نداشت شروع کرد با تحکم و امر و نهی ما رو نصیحت کردن. من معتقد بودم که مسائلی رو که سالیان دراز روح حساسشو ناراحت میکرد و نمیگفت رو الان از دهن خدا داره میگه تا واسش راحت تر باشه.

کار خواهرم بالا گرفت و مدتی بستری شد توی بیمارستان. من که از مدتها قبلش با فروید و دیگر مکاتب روان شناسی آشنایی داشتم و کتابهاشم میخوندم، اما این اولین نمونه بالینی روان پریشی بود که از نزدیک لمسش میکردم و حسابی ترس برم داشته بود. تو همون دوران، شبی رو یادم میاد که تا مرز جنون رفتم از شدت ناراحتی و نگرانی ناشی از نفهمیدن حالت خواهرم. خلاصه نمیدونم چه ربطی داشت اما یادمه همون شبا از اینکه موضوع فهم و شرح اشعار سهراب رو به عنوان پایان نامه ام انتخاب کردم حسابی وحشت کرده بودم و هی به خودم نهیب میزدم که همین فردا باید برم دانشگاه و موضوع انصرافم  رو سریعا اطلاع بدم. حتی یادمه هی به خودم میگفتم که :« آروم باش! باشه همین فردا میری و موضوع رو عوض میکنی.» اما نمیدونم چرا آروم نمیشدم و اصلن از اینکه همچین موضوعی رو انتخاب کرده بودم خیلی عصبانی و مضطرب بود. نمیدونم چه رشته نامرئی ای شعرهای سهراب رو به بیماری خواهرم پیوند داده بود که اینجور موجب ترس روحی من شده بود ...

 پی نوشت: موقع تایپ یه موضوعی پیش اومد: هی واژه «خواهرم» رو «خواهر» تایپ کرده بودم که ویرایشش کردم.