لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸۸/٥/۱۳
ماهیت شرح شعر

 

سلام. به این سطر از شعر «صدای پای آب» توجه کنید:

در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود.

قبل از هر شرحی، ابتدا باید دونست که شارح دنبال شرح شعره، یعنی چیزی رو باید شرح بده که شعریت این سطره. سوال اینه: چه چیزی باعث شعر شدن این سطر شده؟

شعریت شعر از طریق قیاس جمله ادبی با جمله عادی مشخص میشه. این یک جمله عادی یه:

در بنارس سر هر کوچه چراغی روشن بود.

تمام وجه شاعرانه‌ی این سطر، دادن صفت «ابدی» به چراغه. دقیقاً چیزی که موجب ابهام شعر شده. شارح هم باید شرح شعر رو از طریق تشخیص ابهام شعر و تحلیل اون شروع کنه.

صفت «ابدی» در حقیقت صفت روشنی چراغه. این چراغی یه که برخلاف همه‌ی ‌چراغها خاموش نمیشه و همیشه روشنه. شاعران غالباً با تقابلی که بین اشیاء شعرشون با اشیاء دنیای خارج ایجاد می کنند موفق به آشنازدایی یا غریب گردانی شعرشون میشن. اینجا هم می بینیم که ابهام شعر ما رو به تقابلی نهفته در درون شعر کشوند: تقابل میان چراغ خاموش و چراغ روشن. معانی غالباً از کشف همین تقابلات حاصل میشه.

از طرف دیگه میدونیم که شهر بنارس شهر مقدس پیروان هندوئیسمه و برای هندوان نماد مرگ و زندگی یه. در این شهر رسمه که مرده ها رو میسوزونن و خاکسترش رو به رود مقدس گنگ میریزن.  آیا نکته ای هست که این دو مطلب گفته شده در مورد چراغ روشن و بنارس رو بهم پیوند هنری بده؟ به نظر من چنین نکته ای وجود داره.

چراغ خاموش در ادبیات سنتی ما به «چراغ مرده» تعبیر میشه. تعبیری که خود سهراب هم بکارش برده:

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده (شعر غمی غمناک: هشت کتاب: ص 30 و 31 )

ترکیب «چراغ مرده» نکته‌ی کلیدی شرحه؛ چون هم میتونه کنایه از چراغ خاموش باشه (در شعر سنتی) و هم تشبیه (در ذهن شخصی شاعر): تشبیه مردگان در حال سوختن به چراغ. این ترکیب، ایهام تضاد لطیفی در شعر داره: چراغ مرده که کنایه از چراغ خاموشه در این شعر تغییر ماهیت میده و از کنایه به تشبیه بدل میشه و در ضمن به جای خاموش، روشن ابدی توصیف میشه. (تا مرگ هست روغن این چراغ تمام نخواهد شد و تا ابد روشن خواهد ماند)

شرح من کاملاً مستند به متن شعره و رابطه‌ی ضروری با خود شاعر نداره؛ اما با اینحال میشه از زندگی و تجارب سهراب و حرفهای وابستگانش هم دلایلی برای این شرح پیدا کرد:

اول اینکه خود سهراب در سفرش به هند، از مردگان بنارس یاد کرده:«یادم هست، در بنارس، میان مرده‌ها و بیمارها و گداها، از تماشای یک بنای قدیمی دچار ستایش ارگانیک شده بودم.»[هنوز در سفرم: ص 25]

دوم اینکه خواهر سهراب، خانوم پریدخت سپهری در حاشیه‌ی یک کتاب در مورد اشعار سهراب که جهت مطالعه و اظهار نظر بهش داده بودن، در ذیل این سطر از شعر، نوشته:«پشته های هیزم شعله‌ور برای سوزاندن مردگان»[برای اطلاع مراجعه کنید به کتاب سیب: نگاهی تازه به اشعار سهراب سپهری: ص 425 و 426] ایشون هیچ توضیح دیگه ای ندادن و بعید هم میدونم که خودشون مفهوم مشخصی از اظهار نظرشون داشته باشن. مگه اینکه اونو نقل قولی یا توضیحی از خود شاعر بدونیم که توسط مخاطبش خوب درک نشده!