لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٥/٧/۱٥
گوشه ایی روشن و پاک

 

 امروز روز تولد سهراب بود. روز تولد یک انسان خوب. راستی می دونستین خود سهراب هم از خوب بودن خودش در یکی از شعرهاش گفته؟ شاید بگین چه انسان خودپسندی. بذارین ماجراشو تعریف کنم:

طبق معمول بازهم یه بار در عالم خیالی* خودم با سهراب زیر سایة یه درخت نشسته بودم. داشتم واسة سهراب از این شعرش می گفتم:

ظهر تابستان است.

سایه ها می دانند، که چه تابستانی است.

سایه هایی بی لک،

گوشه ایی روشن و پاک. ( در گلستانه / ص ۳۵۰ )

بهش از ایهام تصویری که معتقد بودم در این قسمت بکار برده می گفتم و اینکه با تصویر سایه ها به صورت متضاد بازی کرده. اینجور ایهام تصویری رو نمی دونم تنها سهراب به کار برده یا شاعران دیگه ایی هم در این مورد تجربه داشتن! مثلاً یکی دیگه از ایهام های تصویری اون در این بخش از شعر مسافره:

و در مسیر سفر راهبان پاک مسیحی

به سمت پردة خاموش «ارمیای نبی»

اشاره می کردند.

که حالت اشاره راهبان مسیحی به سمت سقف کلیسای سیستین که میکلانژ پرده ارمیای نبی رو اونجا کشیده (که تداعی کننـدة حالت اشارة مسـیح به سمـت آسمون یا همون ملکوت خداونده ) و محتوای این پرده وپیشگوئیهای ارمیا، هر دو یادآوری حضرت مسیح رو می کنه. خلاصه توی دلم کلی ذوق می کردم و انتظار داشتم جوابشو در مورد نظرم بدونم.

سهراب لبخندی زد و زیر لب چیزی رو زمزمه کرد.  احساس کردم داره به زبان فرانسوی چیزی میخونه. چیزی نپرسیدم و به قول خود سهراب، ساکت نشستم و سعی کردم ابهام رو بشنوم ( این «شنیدن ابهام» از بزرگترین درسهای سهراب به منه در مورد تاویل متن). کمی بعد سهراب رو به من کرد و گفت: این بخش قبل از هر چیز یه خودستایی یه. طاقت نیوردم و ازش پرسیدم: منظورت رو نمی فهمم. یعنی تفسیر من درست نیست؟!

گفت: چیزی از منظومه «غوک» اثر ویکتور هوگو شنیدی؟ شعر زیبایی یه در مورد سرگذشت یه قورباغه که بچه ها به قصد تفریح تا سر حد مرگ اذیتش کردن. قورباغه بی حال و بی جون افتاده بود سر یه راهی که یه گاری داشت از اونجا رد می‌شد. خره با دیدن قورباغه دلش میسوزه و  اگر چه زیر شلاقهای پی در پی صاحب عصبانیش بود، اما راهشو کج می کنه و از بغل قورباغه رد میشه تا لهش نکنه. ویکتور هوگو در سطری از این شعر در حالی که اون خر رو به بزرگانی مثل سقراط برتری میده می گه:«انسان های خوب سایة هر چیز رو روشن و پاک می بینن».

سهراب رو به من کرد و با خنده گفت: کاشکی ما هم اگه یه انسان خوب نیستیم لااقل از خر خوب کمتر نباشیم.

 

* نیست وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین روان