لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٥/٢/۱
شرحه شرحه ( قسمت سوم )

 

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

متبلور به چیزی گفته می شود که مانند شیشه، بلوری و شفاف شده باشد. نماز سهراب مانند بلور شیشه، شفاف است؛ آنچنان که سنگ که شاید همان مهر نماز او باشد، از پشت نمازش پیداست. ذکر سنگ بی علت نیست؛ چرا که حضور سنگ در کنار شیشه ( متبلور شدن نماز)، خود به خود شکسته شدن و به تبع آن، شکسته شدن نماز را تداعی می کند. سهراب آنچنان محو تماشای سنگ می شود که حضور قلبش بهم می خورد و نمازش به آستانهء شکسته شدن می رسد. البته می توان متبلور شدن را به معنی روشن و لطیف شدن گرفت، اما در آن صورت ضرورت ذکر سنگ و همچنین پیدا بودن آن از پشت نماز مجهول می ماند. باید توجه داشت که این خود سهراب است که از پشت نماز بلوری شده اش سنگ را می بیند. در تصوّر دیگران، نماز باید مانند پرده ای باشد که توجه شان را از اطراف باز دارد( حضور قلبی در نماز)؛ اما برای سهراب نه تنها نمازش او را از دیدن اطراف باز نمی دارد، بلکه مانند شیشهء شفاف پنجره ایی است که او را به تماشای پشت خود وا می دارد. در چنین تماشایی است که زیبایی یک سنگ هم می تواند این نماز لطیف شده را بشکند. بله، زیبایی سنگ؛ تعجب نکنید:«دیدار دوست، ما را پرواز می دهد و نان و سبزی هم. آن فروغی که ما را در پی خویش می کشاند، در سیمای سنگ هست، در ابر آسمان هست. میان زباله ها هم هست» [هنوز در سفرم / ص 101]:

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم. ( به باغ همسفران / ص 395)

قرینهء دیگر این معنی، توجه به علامت دو نقطه (:) است. با سیری مختصر در اشعار سهراب توجه خواهیم یافت که وی این علامت را اغلب برای توضیح و رفع ابهام به کار می گیرد. گویی سهراب می داند که مصراع «سنگ از پشت نمازم پیداست» برای مخاطبش مبهم است، لذا با گذاشتن علامت دو نطقه بجای نقطه یا ویرگول، توضیح خود را در مصراع بعد می آورد و از شیشه ایی شدن نمازش می گوید. قرینهء دیگر گرفتن متبلور به بلور شفاف، همان واژهء «طیف» در مصراع پیش است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدستهء سرو.

من نمازم را، پی «تکبیرۃ الاحرام» علف می خوانم،

پی «قد قامت» موج.

گلدسته به منارهء مسجد گفته می شود. گلدستهء سرو اضافهء تشبیهی است: وجه شبه آن بلندی و درازی می باشد. صدای باد در میان شاخه های درخت سرو به اذانی شبیه شده که موذّنها بالای گلدستهء مساجد می گویند. در عرصهء اساطیر، مناره و درخت بهم گره خورده اند. درخت در کهن ترین تصویر اسطوره ای خود، درخت کیهانی می باشد که آسمان و زمین را به هم پیوند می دهد و از اینرو «ستون و رکن کیهان» نامیده می شود. درخت همیشه سبز سرو یکی از مصادیق این درخت کیهانی است. از طرف دیگر مناره های مساجد اسلامی نیز نماد این ستون کیهانی هستند؛ چنانچه امیر خسرو دهلوی در توصیف منارهء مسجدی می سراید:

شکل منـاره چو ستونی ز سنگ     از پی سـقـف فلک شیشـه رنگ

از پـی بـر رفـتـن هـفـت آسمـان     کــرد زمیـن تا به فـلک، نردبان

پس همانگونه که از طریق درخت کیهانی سرو به آسمان می روند، ندای موذن در مناره نیز روح مشتاق مومنان را به سمت ملکوت می برد[5].

تکبیرۃ الاحرام علف استعارهء مکنیه می باشد: علف به امام جماعتی تشبیه شده که سهراب نمازش را به اقتداء او می خواند. از شرایط نماز جماعت آن است که ماموم پیش از تکبیرۃ الاحرام امام جماعت تکبیر نگوید؛ از این جهت واژهء پی، به معنی پشت و بعد را آورده است. همچنین اگر تکبیرۃ الاحرام علف را به بلندی علف معنا کنیم (چرا که نمازگزار هنگام تکبیرۃ الاحرام، باید بلند شود و بایستد)، نماز خواندن در پشت علفهای بلند می تواند اشاره به پنهان خواندن نماز هم باشد:«عبادت را همیشه در خلوت خواسته ام. هیچ وقت در نگاه دیگران نماز نخوانده ام»[ اتاق آبی / ص 32]. در این نماز جماعت، موج نیز حکم مکبّر را دارد. قد قامت موج اضافهء استعاری است: آنگاه که باد بر دریا می وزد، گویی موجها برای تسبیح خداوند به پا می خیزند و ندای آغاز نماز سر می دهند. در این مصراع به نوعی، حسن تعلیل هم بکار رفته است. خلاصهء معنی آن است که سهراب نمازش را هنگام وزش باد می خواند:

باد آمد، در بگشا، اندوه خدا آورد. ( نا / ص 231)

فروغ هم به تبعیت از این فتوای سهراب می سراید:

من حس میكنم

من میدانم

كه لحظهء نماز كدامین لحظه است. ( دیوارهای مرز)

در قد قامت موج می توان تصویری یافت: هنگام ندای قد قامت صلاه، صفوف طولانی نماز جماعت از ردیف اول به پا می خیزند و خود را برای نماز مهیا می کنند. این خیزش ترتیبی ردیف نمازگزاران، تداعی کنندهء حالت موج است. در مورد تصویر تکبیرۃ الاحرام علف هم باید گفت که ساقهء علفهای مراتع، دارای برگهای کشیده و درازی هستند که هنگام وزش باد تکان می خورند که پایین و بالا رفتن دست هنگام گفتن تکبیر را تداعی می کند[6].

منظور از طولانی کردن کلام در این بخش تاکید بر این مطلب است که رد یابی تصاویر در اشعار سهراب، از مواردی است که برای نشان دادن حتی المقدور زیبایی های شعری او ضروری می باشد. نکتهء آخر، توجه به این زیبابینی سهراب است که حقیقتا کم نظیر می باشد. برای دلیل، کافی است تکبیرۃ الاحرام گفتن علف را با کاربرد واژهء علف در ادبیات سنتی مقایسه کنیم. به عنوان مثال، علف در ادب عرفانی کنایه از شهوات و آرزوهای نفسانی است:

میل جان انـدر تــرقی و شــرف     میل تن در کسب و اسباب علف

( مثنوی / دفتر سوم )

 

پی نوشت:

 

۵.    برای اطلاع از درخت کیهانی و پیوند آن با مناره، ر ک: رمزهای زنده جان / ص 9- 12

۶.  علف نزدیک سر، دو زائده دارد. وقتی در صحرا باد بیاید، آن دو زائده مثل دو دست بلند می شود. نگاهی به سپهری(ویرایش دوم) / ص 57 و 58. نقل از آقای غلامحسین علاقه بند.