لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٤/۱/٢٤
شرحه شرحه

 

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:

« چه سیبهای قشنگی!

حیات نشئهء تنهایی است.»

واژهء نشئه هم به معنی «آنچه روییده شود» آمده است و هم به معنی «حالت خوشی که از استعمال مسکرات دست می دهد»، که در اینجا هر دو معنی مورد نظر است (ایهام). تشبیه مضمر حیات به درخت روییده شده، تصویر اسطوره ای درخت زندگی را تداعی می کند. همچنين فراموش نکنيم که سيب ميوهء حيات است و زندگی با چيدن يک سيب توسط حوا آغاز شد:

حيات، غفلت رنگين يک دقيقهء «حوا» ست. ( مسافر / ص ۳۱۳)

در نگاه مرد مسافر، حیات واقعی همان زیبا دیدن اشیاء است. همچنین می داند که انسان تا به درک تنهایی و دور افتادگی خود از طبیعت نرسد و تا عاشق وصال نشود، هرگز یک سیب را قشنگ نخواهد دید؛ لذا بعد از بیان قشنگی سیب، می گوید که حیات از تنهایی می روید و فقط در حالت تنهایی است که می توان به لذت حیات دست یافت. سهراب خود می گفت:« تنهایی به دیدهء ما کیفیتی دلپذیر است[1]». پس این کیفیت دلپذیر تنهایی است که کیفیت قشنگی را در می یابد. برای درک ارتباط حیات و تنهایی در ذهن سهراب، خود شعر مسافر مورد مناسبی است. سهراب در این شعر به دنبال حقیقت زندگی می گردد: کجاست سمت حیات؟ ؛ و در آخر شعر، سمت حیات را در خلوت تنهايی می یابد: مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.

و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

میزبان سخن مسافر را فهمیده و می داند که اگر بپرسد: حیات یعنی چه؟ جواب خواهد شنید که حیات، همین زیبا دیدن سیب است؛ لذا سوالش را متوجهء اصل موضوع می کند و می پرسد: قشنگ یعنی چه؟

معنایی که برای این سطور گفته شد، هم ارتباط دو جملهء ظاهرا بی ربط مرد مسافر را روشن می کند و هم علت اینکه چرا میزبان به جای پرسش از معنی جملهء حیات نشئهء تنهایی است، ازمعنی جملهء چه سیب های قشنگی! می پرسد. چرا که هم جملهء دوم مسافر غامض تر بود و بیشتر جای سوال داشت و هم اینکه معمول بر آن است که دربارهء جملات خبری چون و چرا کنند، نه جملات عاطفی. 

-  قشنگ یعنی تعبیر عاشقانهء اشکال

مسافر جواب می دهد که زیبایی، امری معرفتی و درونی است؛ اما این به معنای ذهنیت گرایی صرف نیست؛ بلکه در ذهن سهراب، اشیاء حقیقتا زیبا هستند. واژهء تعبیر هم ناظر به همین معناست. تعبیر یعنی نمودن آنچه در دل و عمق اشیاست؛ یعنی آشکار کردن حقیقت امور؛ مانند تعبیر خواب یا تعبیر روایات. پس این گونه نیست که بگوییم سهراب زیبایی را صرفا ذهنی می داند، بلکه زیبایی در تمام هستی و اساسا عین هستی است؛ اما انسان تا به مقام تنهایی نرسد، نمی تواند آن را درک کند:

زیبایی تنها شده بود. ( bodhi / ص 238)

از صخره شدم بالا. در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر. ( تنها باد / ص 25)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.  اتاق آبی / ص 90