لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸۳/۱۱/٢۸
شرحه شرحه

 

باغ ما شاید، قوسی از دایرهء سبز سعادت بود.

 

سهراب در اين دو مصراع از باغی که دوران کودکی اش را در آن گذرانده می گويد. ابتدا ترکيب دايرهء سبز سعادت را تحليل می کنيم. دایره با سعادت نسبت دارد. آدمی در تکامل خود به سعادت می رسد و اشکال در تکامل خود به شکل دایره؛ زيرا اشکال محصول اضلاعند و نهایت اضلاع در دایره است. رنگ سبز هم با سعادت پيوند دارد. چرا که سبز را رنگ سعد و خوش يمن می دانند. دایرهء سبز سعادت استعاره از بهشت است. در اساطير می خوانيم که باغ عدن یا بهشت را به شکل دایره فرض می کردند. سهراب باغ دوران کودکی اش را گوشه ای از بهشت می داند. به قول خودش: عکس آن میخک قرمز در آب / ... / روزنی بود به اقرار بهشت.

آخرين مطلب توجه به قيد شايد و ترکيب قوسی از دايره است. ریاضیدانان یونان باستان معتقد بودند که دایرهء کامل در عالم محسوس وجود ندارد و تنها شکلهای نزدیک به دایره را می توان در این دنیا دید. سهراب هم که می داند دایرهء سعادت در دنیای امروزی دست نیافتنی است، می گوید که باغ ما یک منحنی از دایرهء سعادت بود؛ آنهم با قید شاید.

 

میوهء کال خدا را آن روز، می جویدم در خواب.

 

میوهء کال خدا اشاره به خوابهای شهودی و الهامات دوران کودکی سهراب دارد. دیدن خدا در خواب، از مضامین ادبیات عرفانی ماست. نمونه هايی از آن را می توانيم در کتاب تذکره الاولیا بخوانيم. سهراب در شعر بی روزها عروسک به این میوهء الهام دوران کودکی اشاره می کند:

من برای دهان تماشا / میوه ء کال الهام می بردم.

گاه در سینی فقر خانه / میوه های فروزان الهام را دیدم.

کالی میوهء خدا علاوه بر نارسی آن، ناظر به سبزی و معنوی بودن آن نیز هست. ميدانيم که رنگ سبز بويژه در اسلام نماد معنويت است. در شعر نشانی هم، خواب دیدن خدا را سبز رنگ می داند: کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است.

سهراب با پیوند دادن باغ دوران کودکی اش به باغ بهشت در مصراع پیش، اکنون از میوهء معرفت می گوید. پیوند کودکی و معرفت در اشعار سهراب سابقه دارد: دست هر کودک ده سالهء شهر، شاخهء معرفتی است

طبق روایات میوهء معرفت، سیب بود و سیب کال هم سبز است. از همین رو سبزی و معنوی بودن این میوه که قبلا متذکر شدم، توجیح می شود. همچنین سیب در نزد مذهب عرفانی اقوام سلتی، میوهء علم و الهام است. سهراب در شعری می گوید که حوا میوه معرفت را در خواب دیده بود: در سر راهش درختی جان گرفت - میوه اش همزاد همرنگ هراس. / پرتویی افتاد در پنهان او: - دیده بود آن را به خوابی ناشناس؛ و اکنون نیز از خوردن میوه در خواب می گوید.

سهراب در دوران کودکی خود، هر روز میوهء معرفت را می چيد و می خورد بدون آنکه از باغ بیرون رانده شود. اینکه چرا میوهء معرفت را کال می گوید، شاید به این دلیل است که باغ آنها هم باغ بهشت نبود. میوهء کامل و رسیدهء معرفت را تنها در بهشت و نزد خود خدا می توان یافت. همچنین کالی این میوه، اشاره به این نکته است که " کودکان خداوند را بدون شناخت، احساس می کنند[1]". به عقیدهء آوگوستینوس قدیس هم، آدم و حوا شناختی تجربی از خدا داشتند و خدا با آنان سخن می گفت و بر آنان تجلی می کرد.

اگر چه کلام به درازا می کشد اما ناچارم که متذکر شوم وقتی سهراب از جویدن میوهء کال می گوید، باید به بار معنایی آن که ناشی از تجارب شخصی خود سهراب است، توجه کنيم. اولا به سبب سفتی میوهء کال، جویدن آن توجیح می شود؛ اما جویدن میوهء کال خدا، نماد دیر هضم بودن این تجارب شهودی برای کودکی به سن و سال سهراب نیز هست. دوم اینکه چیدن میوهء کال، کار هر کودکی نیست؛ بلکه جسارت و شیطنت سهراب را می خواهد. لذا سهراب در کودکی حالاتی را تجربه می کرد که دیگر کودکان از آن بی نصیب بودند. نکتهء آخر اینکه سهراب با پیش کشیدن موضوع میوهء معرفت و اخراج از بهشت، می خواهد بگوید که چیدن میوهء خدا، موجب نمی شد که از بازی در باغ و لذت از زیبایی های آن محروم شود. بلکه برای او زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود؛ و به قول خودش همینکه حالات شهودیش در اتاق آبی – که حتی وارد خواب هایش هم شده بود – تمام می شد، از اتاق می پرید بیرون و به زندگی رنگارنگ غریزی اش که در باغ کثرت جا گذاشته بود، باز می گشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱: نقل به مضمون از کتاب مکاشفهء هشت / محمود سنجری / ص ۱۱۱

 

 ( نقل مطالب اين ياد داشت ممنوع است)