لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸۳/۱۱/٢۱
تصوير و مفهوم در شعر سهراب

 

چشم ها را بايد شست

 نقاش بودن سهراب مرا متقاعد کرده که وی، اکثر مفاهیم شعری خود را از تصویرها گرفته است و اینکه ممکن است در اشعارش – به خصوص در دفتر ما هیچ، ما نگاه – با مفاهیم انتزاعی رو به رو شوم( همانگونه که شده ام)، صرفا به بی اطلاعی من از تجارب بصری شاعر باز می گردد. ذکر نمونه ای، می تواند منظور زبان الکن مرا بهتر نشان دهد. در شعر معروف لو لوی شیشه ها بندی قابل تامل وجود دارد:

 

پاهای صندلی کهنه ات، در پاشویه فرو رفته.

درخت بید از بسترت روییده

و خود را در حوض کاشی می جوید. 

تصویری به شاخهء بید آویخته:

کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد،

گویی ترا می نگرد. ( لولوی شیشه ها / ص 101)

 

ما برای فهم این بند ناچاریم خود را در معرض تجربهء بصری شاعر قرار دهیم. پس ابتدا وضعیت شاعر را مرور می کنیم: سهراب در يک اتاق خلوت(اتاق تهی پیکر)، تنها نشسته و به تصویر مبهم خود( انسان مه آلود) که در شیشهء پنجره منعکس شده ( در کودکی به او می گفتند که این تصویر لولو ست)، می نگرد. شب است و هنگام خواب. نور کم رنگ اتاق، همراه با روشنی ستاره ها در حیاط، موجب شده که تصویر داخل اتاق و بیرون حیاط به صورتی مبهم، بر روی شیشهء پنجره بر هم منطبق شود. داخل اتاق، یک صندلی و بستر پهن شدهء سهراب؛ و داخل حیاط، یک حوض و درخت بیدی که شاخه هایش به روی حوض خم شده وجود دارد. حال از تطبیق این دو تصویر بر روی شیشهء پنجره چه می بینیم؟ جواب مشخص است؛ دقیقا همان چیزی که سهراب توصیف می کند. تصویر صندلی به تصویر حوض منعکس شده، گویی که پایش را در پاشویهء حوض فرو کرده؛ و درخت بید حیاط گویی که از بستر خواب سهراب روییده است؛ زیرا تصویر درخت و بستر خواب بر روی هم منطبق شده اند. سهراب هنگام دیدن این تصویر، به یاد کودکی خود  می افتد که از درختها بالا می رفت و الی الآخر. معنی بند قبلی شعر را هم می توان از طريق همين تطبيق فهميد.

پس می بینیم که تا ما خود را در وضعیت سهراب قرار ندهیم، نمی توانیم معنی این بند را بفهمیم. اما قضیه به همینجا ختم نمی شود. حال بیایم به کلیسای جامع شهر شارتر (charter) در کشور فرانسه برویم. این کلیسا به جهت معماری و نقاشی های روی شیشهء  پنجره اش شهرت دارد. در یکی از این پنجره ها شاهد به تصویر کشیدن آیه ای از آیات تورات هستیم. آیهء سه، از باب يازدهم کتاب اشعیاء. در اين آيه از خوابی که يشی پدر حضرت داوود می بيند٬ صحبت می شود: « و نهالی از تنهء یشی برآمده؛ و شاخه ای از ریشه هایش قد خواهد کشید و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت». در این تصویر٬ یشی را در بستر خواب می بینیم که درختی از بستر او ( در حقیقت از پهلوی او) روییده و در شاخه های درخت٬ تصویر رویای او نمایان است [۱]. این درخت نمادی از شجرهء انساب است. یشی در خواب٬ نسل آینده خود را می بیند. ما هم در تصویر پنجره می بینیم که هر یک از نوادگان پیامبر او تا حضرت مسیح، بر روی شاخه های بید ایستاده اند. حال شاید کسی بپرسد که ارتباط این تصویر با شعر سهراب چیست؟ من ارتباط معنایی چندانی نمی بینم، اما از جهت تصویری تا بخواهیم می توانیم رابطه بیابیم. 1- هم تصویر شعر سهراب و هم تصویر این نقاشی بر روی شیشه است. 2- در هر دو تصویر شاهدیم که درختی از بستر خواب روییده است. 3- در هر دو تصویر رویایی به شاخه های درخت آویخته است. نمی دانم آیا به دور از احتیاط علمی است اگر بگویم که سهراب نقاش، هنگام سرودن این شعر به این تصویر نظر داشته؛ یا حداقل قبلا آن را دیده و در تصویر سازی این شعر، ناخودآگاه تحت تاثیر آن بوده است؟ [۲]

 

در کنار چنین تصاویر پیچیده ای، در اشعار سهراب با تصاویر ساده تری هم مواجه می شویم که عدم توجه به نگاه شاعر نقاش٬ ممکن است ما را به راهی ديگر بکشد. نمونه اش را در شعر درهء خاموش می خوانیم:

 

نسیم در بن هر برگ می دود خاموش.

نشسته در پس هر صخره، وحشتی به کمین.

کشیده از پس یک سنگ، سوسماری سر.

ز خوف درهء خاموش

نهفته جنبش پیکر.

به راه می نگرد سرد، خشک، تلخ، غمین

 

بهتر است قبل از هر چيز نظر آقای محمود سنجری را در مورد این بند٬ از کتاب مکاشفهء هشت بخوانیم:« چهار صفت سرد، خشک، تلخ و غمین که شاعر برای سوسمار انتخاب کرده است، تنها از ضعف دیدگاه وی ناشی می شود و بجاست اگر بگوییم که این چهار صفت تنها می تواند به خود شاعر و بهتر است گفته شود به نوع تماشای وی برگردد و نه به سوسمار». من با بخشی از نظر ایشان موافقم؛ اما کدام بخش؟ ابتدا بهتر است به فضای کلی شعر نگاهی بیاندازیم. سهراب در این شعر، خود را که از دره ای ساکت عبور می کند، به تصویر کشیده است:

 

چو مار روی تن کوه می خزد راهی،

به راه، رهگذری.

خیال دره و تنهایی

دوانده در رگ او ترس.

کشیده چشم به هر گوشه، نقش چشمهء وهم:

ز هر شکاف تن کوه

خزیده بیرون، ماری

به خشم از پس هر سنگ

کشیده خنجر، خاری.

 

وجود رهگذر( سهراب) را ترس و وهم گرفته است. هر خاری را چون راهزنی می بیند که با خنجری در پشت سنگ٬ کمین او را می کشد؛ و گمان می کند هر لحظه ماری از شکاف سنگی بیرون خواهد آمد. در این قسمت باید به نقش وهم توجه کرد. سهراب در بند آخر شعر از فرا رسیدن شب و گم شدن راه و رهگذر از چشم ها می گوید؛ سپس می افزاید:

 

غمی بزرگ، پر از وهم

به صخره سار نشسته است.

 

کلید اصلی همین جاست: وهم بر روی صخره ها نشسته است. یعنی سهراب شکلهای مختلف صخره ها را با نگاه پر از وهم می نگرد. حال چه اشکالی دارد که این چشم پر از نقش وهم، شکل یک صخره را هم چون نقش سوسماری بزرگ و بی جنبش ببیند؟ قرینهء این مطلب آن است که دقیقا سهراب چهار صفت سنگ را در پایان بند ذکر می کند؛ نه سوسمار را:

۱) سردی سنگ: سنگ ها افسرده است. (شعر رو به غروب / ص 29)

۲) سکون و خشکی سنگ.

۳) تلخی سنگ: تلخ به معنی سیاه رنگ است. سهراب به این معنی نظر دارد: مانده بر ساحل / قایقی، ریخته شب بر سر او، / پیکرش را ز رهی نا روشن / برده در تلخی ادراک فرو. ( شعر سرگذشت / ص 65). وجودش تلخ شد: / خلوت شفافش کدر شده بود. ( شعر مرغ افسانه / ص 111)

۴) غمگینی سنگ: ریخته سرخ غروب / جا به جا بر سر سنگ / ... / غم بیامیخته با رنگ غروب . ( شعر رو به غروب / ص 27 و 29).

من هم موافقم که این چهار صفت به نگاه شاعر باز می گردد، اما نگاهی هنری و مبتنی بر تشبیه؛ آن هم به سنگ نه سوسمار. تشبیهی که هم فضای ترس آور دره را نمایش می دهد و هم حالت ترس رهگذر را.

 

 

بقيهء مقاله بمونه واسه کتابم با اجازه

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. برای مشاهدهء اين تصوير اينجا را کليک کنيد.

    برای وضوح بهتر اينجا را کليک کنيد.

۲. مسلما سهراب از اين تصوير آگاه بوده؛ اما زمان آن مشخص نيست. سهراب در صفحهء ۸۰ کتاب اتاق آبي٬ به کليسای شارتر اشاره دارد.

 

علاقه مندان به بررسی تحليلی اشعار سهراب سپهری به وبلاگ کفش هايم کو مراجعه کنند.

 

 ( نقل مطالب اين ياد داشت ممنوع است)