لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸۳/٢/۳
 

اين شعر رو واسه بچه های سرطانی گفتم. گفتن اين شعر رو مديون دوستان خوبم در وبلاگ*حالا يه نفس عميق* هستم. حتما به وبلاگشون سر بزنيد. مخصوصا تو شب شعرشون اگه تونستيد٬ شرکت کنيد. شب شعر خوبی ميشه... آدرس وبلاگشون اينه: oxijen.persianblog.ir

بـبـــار ابـــر کـه بــی آب ٬ غنچه می سوزد
در آتـــش عـطش نـــاب ٬ غنچه می سوزد
يکـی دو بــرگ بـرای شکفــتنش باقيــست
بـه سمـت باديـه بشتاب ٬ غنچه می سوزد
نگــاه گـل بـه تمـاشـای آسمــان بـاز است
بگو به گريه که: در خواب٬ غنچه می سوزد
بگو که: شرمت از آن گونه های سرخت باد
چنين که در تب و بی تاب٬ غنچه می سوزد
کسـی لبــان تـرک خــورده را نـمـی بـوسد
کنــار چشمـهء سيـراب ٬ غنچه می سوزد
شمـا لطــافت يـک غنچــه را نمـی فهميــد
بـه يـک نـوازش مـهتـاب ٬ غنچه می سوزد