لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٥/٦/٢۳
شعر

اين شعر رو واسة جشنوارة «شبهاي شهريور» بخش ويژه "سيرة رسول الاکرم" فرستاده بودم. شعر رو با توضيحاتش ميذارم. البته شايد ايراد بگيرن که شعر رو نبايد توضيح داد. من جوابي ندارم جز اينکه:« نوع نگاه به شعر هم وابسته به پيش فرضهاي مخاطبه. اگه کساني تحت تاثير نقدهاي ادبي غربي از زاوية معرفت شناسانه به شعر نگاه کنن شايد پانويسي براي شعر رو مخل ماهيت شعر بدونن. اما من فکر مي کنم در نگاه متفاوت ما شرقي ها شعر امري وجود شناسانه است. ما از صرف وجود ربط در ميان عناصر زباني لذت مي بريم نه کشف اون روابط که مسلما بعد از مدتي واسمون عادي و کهنه مي شه. » البته اين نکته مستلزم تمايز بين کشف و شهوده که فعلاً مجالش نيست.

من توي اين شعر حالت پايين اومدن پيامبر از کوه حرا رو تصوير کردم.

« نزول »  

مي آيي

هم سطح با فروتني رود

از آخرين تسلسل ديدار کوه و نور؛

                         سمت سلام برگ

                       سمت سلام سنگ

( و مهرباني تو

جواب واجب سنگ را، خنده خواهد داد )

  

اي دستهاي تو

تا آخرين دقايق ايثار يک چراغ

پابند حرمت قلم و سطر،

                              معرب کن

                              آواز بال جبرئيل را.

 

پي نوشت ها:

۱. خداوند در مورد شيوة سلوک و راه رفتن پيامبرش امر کرده:﴿ لاتمش في الارض مرحا  يعني مغرورانه بر روي زمين راه نرو؛ چرا که با غرورت نه مي توني زمين رو بشکافي و نه به بلندي کوهها برسي:﴿ انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا  از اين جهت من سيرة رسول اکرم رو به شيوة رود تشبيه کردم. سطح رودخانه هميشه رو به پايينه واسه همين از «فروتني رود» گفتم.  اما يه نکتـه ديگه هم هست که حضرت عـلي در مورد راه رفتن پيامبر روايت کرده:«و اذا مشي کانما ينحدر في صبب.» حضرت علي ميگه: پيامبر وقتي راه مي رفت مثل اين بود که داره از يک بلندي پايين مي ياد. جالب اينه که واژة «صبب» به معني جريان رود در سرازيريه.

۲. جالبه که ديدن نور الهي اغلب در بلندي کوه اتفاق مي افتاد، مثل ديدار موسي در کوه طور (شايد واسة همين معابد رو بالاي کوهها مي ساختن). خداوند هم در قران از تجلي و ديدارش با کوه گفته. اين زنجيرة ديدار کوه و نور در آخرين حلقه اش يعني ديدار خداوند با خاتم النبيين در کوه حرا به آخر ميرسه.

۳. در تفاسير هست که پيامبر وقتي از کوه حرا به رسالت پايين اومد، از هيچ درخت و ديواري نمي گذشت مگه اينکه با صداي رسا بهش سلام مي کردند:«السلام عليک يا رسول الله ».

۴. خندة پيامبــر به سنگ، حسن تعليلــيه از شکستـن دندان پيامبــر در جنگ احد و اين ماجرا رو نظامي چقدر قشنگ بيان کرده:

چون گوهر او دل سنگي نخست      سنگ چرا گوهر او را شکست

اما پيامبر جواب واجب اين نامردي ها رو در روز فتح مکه با اين شعار داد:«اليــوم يـــوم المـرحـمه» ( امروز روز مهرباني است )

۵. تصوير بند دوم مشخصه: تصوير کسي يه که تا آخرين لحظات سوسو زدن روشنايي يک چراغ همچنان حرمت قلم رو نگه ميداره و بهش دست نميزنه. مي دونيم که پيامبر هرگز قلم به دست نگرفت و چيزي ننوشت؛ از اين جهت واژة «حرمت» حرام بودن نوشتن براي پيامبر رو مي رسونه. اما «چراغ» همون وجود مبارک پيامبره به حکم اين آية قرآن:﴿ يا ايها النبي، انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا که آية آخر يعني: اي پيامبر ما تو رو به عنوان دعوت کننده به سوي خدا و چراغي روشن فرستاديم. «قلم و سطر» رو هم به خاطر تداعي اين آية قرآني کنار هم نشوندم:﴿ ن و القلم و ما يسطرون 

۶. پيامبر حالات وحي رو به گونه هاي مختلفي توصيف کرده:«گاهي وحي مثل صداي زنگولة شتري توي گوشم مي پيچه.» يکي از اين توصيفاتش صداي بال زدن کبوتره. من اين تشبيه پيامبر رو به «آواز بال جبرئيل» تعبير کردم. آواز جبرئيل همون کلام خداونده (قرآن) که پيامبر به زبان عربی ظاهرش کرد.