لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٥/٥/٢٥
شرحه شرحه (قسمت پنجم)

 

 

اهل کاشانم .

پیشه ام نقاشی است:

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود.

 

 

فعل ساختن گاهی به معنی نقاشی کردن بکار می رود؛ مانند ساختن پرده که به معنی کشیدن پردة نقاشی است. قفس استعارة دیریابی است از نقش شقایق: در نظر سهراب نقاش، همانگونه که رنگ پدید آورندة نقش است زندانی کنندة آن نیز می باشد. نقاشان با به کار بردن سایه ـ روشن رنگها و اصول پرسپکتیو و حجم، نقش ها را در زندان زمان و مکان محبوس می کنند، اما سهراب که در پی دست یافتن به صورت ناب اشیاء بود از این ترفندها پرهیز می کرد و رنگها را ساده و یکدست به کار می برد. شقایق که همان لالة سرخ رنگ است، به مرغی تشبیه شده که در قفس نقش خود زندانی است.

توضیح آواز شقایق، نیازمند شرح دقیق تری است. ابتدا به این مصراع توجه کنید:

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست. ( به باغ همسفران/ ص397 )

اگر آواز قناری در نظر سهراب می تواند زرد رنگ دیده یا شنیده شود( حس آمیزی)، رنگ سرخ شقایق نیز می تواند آواز داشته باشد. این درهم آمیختگی رنگ و صدا در شعرهای دیگر سهراب هم وجود دارد که نشان از نگاه نقاش اوست. سهراب خود می گفت:«می خواهم نقاشی من هیچ نباشد جز ریتم و صدا؛ یعنی با رنگ، آهنگ بسازم»[هنوز در سفرم/ ص30]. تازه شدن دل به معنی شاد شدن می باشد و رنگ قرمز شقایق هم از رنگهای شادی آور است. دل تنهایی استعارة مکنیه (تشخیص) است. در مورد پیشة نقاشی سهراب قابل ذکر است که وی از سال 1340 هـ . ش برای همیشه کار اداری را رها، و تنها از طریق فروش تابلوهایش امرار معاش کرد.

سهراب در همان سالهایی که این شعر را سرود (1343 ﻫ . ش)، در شیوة نقاشی خود نیز در حال و هوای سبکی نو بود؛ سبکی گریزان از دروغ بُعد(پرسپکتیو) و خستگی حجم:«این روزها به موسیقی شکل و رنگ فکر می کنم. می خواهم نقاشی من چیزی نباشد جز ریتم و صدا. یعنی با رنگ، آهنگ بسازم. مربع های من نت های من هستند. با یک مشت مربع چه کارها که می توان کرد. من این شکل سادة هندسی را دوست دارم. بیشتر از شکل یک لیوان؛ یا یک بازو. از حجم خسته شده ام، از دروغ پرسپکتیو، از شیرین کاریهای دست و قلم مو. ... این روزها بیشتر به مساحت یک قناری فکر می کنم. یک مشت مربع را به صدا در می آورم تا صدای پرنده ای را بشنوید»[همان]. سهراب این یادداشت را به احتمال زیاد، روز 7 اردیبهشت سال 1344 نگاشته است؛ زیرا در این یادداشتها به قسمتی از شعر صدای پای آب که در مورد مرگ پدرش سروده، اشاره می کند و همچنین از تاج محل و اگره هندوستان که در سال 1343 دیدار کرده، چنان یاد می کند که گویی مدت زیادی از آن نمی گذرد.

اگر چه من تخصص لازم برای اظهار نظر در مورد هنر نقاشی را ندارم، اما خود سهراب می گفت: « صورت ناب، بندی بعد نیست.»[اتاق آبی/ ص117] ظاهراً سهراب می خواست با انتزاع کردن صورت از بعد، به صورت ناب، یا بهتر بگویم به صوت ناب برسد تا نقاشی هایش چیزی نباشد جز ریتم و صدا. سهراب با استفاده از رنگ یکدست و بدون سایه ـ روشن که رها از دور و نزدیک و روز و شب است، و با استفاده از شکلهای هندسی که در آن اضلاع به حداقل خود می رسند، می خواست به طریقی مینی مالیستی از بعد مکان و زمان در تابلوهایش عبور کند. از این جهت، گفته می شود که در نظر سهراب”گل شقایق همیشه سرخ است، اگر همه در تاریکی شب دیده شود“[و پیامی در راه/ ص39]. اما آواز شقایق (رنگ یکدست شقایق) هر چقدر هم انتزاعی و رها باشد، همچنان در صورت شقایق (form) محبوس است؛ و فرم هم هر چقدر هندسی و دور از بعد باشد، همچنان در طول و عرض تابلو زندانی است. حال می توان فهمید که چرا سهراب از زندانی بودن آواز شقایق می گوید. این آواز محبوس در قفس، نشان می دهد که سهراب در زمان سرودن این شعر، در ابتدای سبک جدید خود بوده و هنوز به طور کامل به ایده آل خود دست نیافته است؛ اگر چه بعدها هم هرگز بدان دست نیافت؛ چرا که حاصل این سبک نو را در نمایشگاهی به سال 1346 به معرض نمایش گذاشت، اما «این پرده ها، جماعت مشتاق را خوش نیامد. خود او هم ظاهراً از این دوره احساس رضایت نکرد، چون در نمایشگاه بعدی باز به راه سابق بازگشت و همه نفس راحتی کشیدند»[همان/ ص44]. پس آواز شقایق مفهومی است که باید در روان مخاطب یا به قول سهراب، در دل تنهایی بینندگان جستجو شود تا در قفس نقاشی. این آواز، صورت ابدی ازلی شقایق است که خواه ناخواه در فرم و شکل شقایق زندانی و پنهان می شود.

 

 

چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم

پرده ام بی جان است.

خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.

پرده به تابلوی نقاشی گفته می شود؛ اما به معنی پردة موسیقی با آواز شقایق ایهام تناسب دارد. بی جان بودن پرده کنایه از مصنوعی بودن نقاشی است. البته با انتساب پرده به آواز شقایق، می توان به گونه ایی ایهامی بی جان بودن آواز را هم در نظر داشت. حوض نقاشی اضافة تشبیهی است. همانگونه که حوض بی ماهی ساکن و بی تحرک است و بعد از مدتی مبدّل به گندآب (مرداب پردة بی جان) می شود؛ سهراب می گوید که رنگ های نقاشی او نیز پویا و زنده نیستند. همچنین حوض نقاشی را می توان اضافة تخصیصی گرفت؛ یعنی در حوضی که سهراب در تابلویش کشیده، هیچ ماهی ای نیست تا به نقاشی اش جان و حرکت بدهد. این قسمت می رساند که سهراب در سبک خود که به دنبال آهنگ ساختن با رنگ بود، توفیق نیافته است تا بتواند آواز شقایق را به گوش مخاطبان تابلوهایش برساند. یعنی او عدم استقبال از این شیوه را از پیش حدس زده بود.