لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٥/۱٢/۱٠
چشم ما بود

سلام. خيلي وقته سر نميزدم اينجا. توي اين مدت يه سري اتفاقاتي افتاد براي تحقيقاتم در مورد سهراب، اما الان که مي بينم، همشون بي فايده بودن. کسب رتبه سوم پژوهش هاي کاربردي جشنواره جوان خوارزمي اميدوارم کرد که بتونم نظر ناشرها رو براي چاپ کتابم جلب کنم. حتي کسي مثل منوچهر حسن زاده که مدير مسئول انتشارات مرواريده ـ از معتبرترين انتشاراتي هاي ادبي - منو براي آشنايي و کارشناسي کتابم دعوت کرد. ظاهرن خودش نمونه ايي که فرستاده بودم رو ديده بود و خيلي خوشش اومده بود. اما چند روز پيش که براي گرفتن جواب بهش زنگ زدم طوري جوابمو داد که حقيقتا به تمام رفتارهاي خوب و به ظاهر صادقانه و دوستانش شک کردم:«اقبال جان! باور کن نمي دونم کتابتو کجا گذاشتم.» (يعني کتابم رد شده. اما دلم ميخاد فقط نگاهي به کتابهايي که در مورد سهراب همين انتشاراتي چاپ کرده بندازين) نمي دونم بخندم يا گريه کنم. ايشون کسي يه که جلسه اول آشناييمون حتي يک بار هم منو به غير اسم کوچيکم صدا نمي کرد. انتشارات ديگه ايي هم بودن که فقط موافق بودند توي ۲۰ تا ۴۰ درصد از هزينه چاپ شراکت داشته باشن. واقعن جالبه، هم بايد نويسنده بود و هم ناشر و لابد هم پخش کننده توي خيابون انقلاب.

بگذريم از تمام اين حرف ها. ياد حکايتي از سعدي مي افتم که خيلي دوسش دارم. يه فقيري هي شکايت مي کرد از خساست ثروتمندها. سعدي بهش گفت: تو بي طمع باش تا تمام مردم دنيا توي چشمت بخشنده باشن. حالا حکايت ماست. اما با تمام اين حرفا ته دل نااميدم يه حرفي مونده:

به درک راه نبرديم به اکسيژن آب.

برق از پولک ما رفت که رفت.

ولي آن نور درشت،

که اگر باد مي آمد دل او، پشت چين هاي تغافل مي زد،

چشم ما بود.

روزني بود به اقرار بهشت. ( پيغام ماهي ها )

بذارين واسه حسن ختام، يه مصراع ساده و کوتاه از منظومة «صداي پاي آب» رو شرح بدم تا حال و هوا هم عوض بشه:

نظم در کوچة يونان مي رفت.

يکي از خصوصيات شاعران بزرگ اينه که به مخاطب اجازه ميدن تا شعرهاشونو جدي بگيرن. مثلن من تازگي ها متوحه صورتگرايي خيلي عيني در فهم اشعار مولانا شدم. مثل اين نمونه که معتقدم مولانا تمام سبک داستان سرايي خودشو در مثنوي که هيچ ترتيب و پس و پيش منظمي نداره، در همان اوايل مثنوي در يک بيت بيان کرده که نشون ميده طرح کلي از نحوة پريشان گويي در نقل داستان ها در ذهن مولانا وجود داشته:

من چگونه هوش دارم پيش و پس

چون نبــاشد نور يارم پيش و پس

در اين سطر شعر سهراب هم در پيوند ميان نظم و يونان نکته اي هست که هوشمندي و تعمق اون رو نشون ميده. نوموس (Nomos) از عناصر مهم فلسفة يونان باستانه که به نظم و قانون معنا ميشه. اين نوموس مبنايي براي ايجاد دولتشهرهاي مستقل يونان بود. اين شهرها را Autonomy مي ناميدند که از دو واژةauto  به معني "خود" و nomos به معني "نظم و قانون" ساخته شده؛ لذا راه رفتن نظم در کوچة شهرهاي يونان از اين جهت قابل توجهه.