لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸٤/٢/٢۱
نگاهی به منطق شعر سهراب (۲)

 

روزی

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.

در رگ ها، نور خواهم ریخت.

و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید. ( و پیامی در راه / ص 238 و 239)

 

این سبد استعاره از چیست؟ شاید عده ای آن را استعاره از چشم، و یا با اندکی وسعت نظر، نمادی از کل وجود کسانی بگیرند که سراپایشان را خواب فرا گرفته است. اما من می خواهم با ایجاد پیوندهای منطقی میان عناصر شعر، معنای متن را به سمت قراین موجه سوق دهم. اینکه سهراب با خود خورشید را می آورد، دلیل بر آن است که از جانب شرق می آید. سهراب از سمت مشرق می آید و همراه خود خورشید را می آورد تا مردم فرو رفته در خواب را از ظلمت تیرگی رهایی دهد. با توجه به این مطلب، می توان نور را استعاره از اشراق شرقی گرفت. سهراب می خواهد که درون آدمیان را به نور اشراق روشن کند. پس در این صورت، سبد استعاره از قلب ( دل) است؛ زیرا نور اشراق به قلب می تابد. قرینهء این معنی آن است که وقتی سیب خورشید در سبد قلب قرار بگیرد، آنگاه هر تپش قلب به جای خون، نور به رگ ها خواهد ریخت و این چنین دو مصراع بهم پیوند می خورد:

در رگ ها، نور خواهم ریخت.

و صدا در خواهم داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.

این، همان منطق ساده و هموار سهراب است که باید در میان دو جملهء پی در پی اشعار او جستجویش کرد. توجه به این منطق شعری اگر چه ممکن است عرصهء متن را از چند صدایی متداولی که به آن عادت کرده ایم تهی کند، اما خود ندایی است که طنین پژواکها را به دنبال دارد. نگاهی به نتایج این پیوند بیاندازیم:

خورشید و مکاتب اشراقی هر دو منسوب به شرق هستند. همچنین مشهور است که خورشید قلب عالم می باشد. پس با قرار گرفتن قلب عالم در قلب آدمی، اتحاد عالم صغیر و کبیر که از محورهای اصلی مکاتب اشراقی شرق است، حاصل می شود. نکتهء دیگر اینکه سیب سرخ، یاد آور میوهء معرفت آدم و حواست و سهراب نیز در حقیقت، معرفتی اشراقی را به ارمغان می آورد. از طرف دیگر باید توجه داشت که قلب با خواب پیوند دارد. خوابیدن قلب که هموطنان سهراب بدان مبتلا هستند، کنایه از مرگ است و فراموش نکنیم که به روایت قرآنی، آدم و حوا میوهء ممنوعه را خوردند تا به حیاتی ابدی و جاوید برسند:« و قال ما نهٰيکما ربکما عن هٰـذه الشجره الا ان تکونا ملکين او تکونا من الخالدين[۶]». پس نتیجه می گیریم که سهراب می خواهد قلب خوابیدهء( ایهام: قلب مرده / قلب غافل) هموطنانش را بیدار کند. این بیداری قلب را که عرفا به « یقظه » تعبیر می کنند، اولین مرحلهء عرفان می دانند. تعریف «یقظه» در فرهنگ مصطلحات عرفا چنین آمده است: لمعان ضوء روح در جمیع اجزاء ظاهری و باطنی بدن؛ و این دقیقا همان چیزی است که سهراب می گوید:

در رگ ها نور خواهم ریخت.

همچنین می خوانیم که انقطاع بالکلیهء این ضوء را موت گویند؛ و این هم باز همان سخن سهراب است:

ای سبدهاتان در خواب.

امیدوارم شما هم با من همعقیده شده باشید که آنقدر قرینه هست که نور را در این شعر، استعاره از اشراق و عرفان بدانیم. همچنین تشبیه قلب به سبد هم چندان عجیب نیست. گذشته از تناسب این دو با «بافت»( >بافت ماهیچه ای با قلب و بافتن با سبد)، بعید نیست که سهراب این تشبیه را از غزل مولانا گرفته باشد:

نیک بد است آنک او شد تلف نیک و بد      دل سبد آمد، مکن هر سقطی در سبد ( غزل 893)

نکتهء آخر اینکه به اعتقاد من، سهراب این شعر را در حال و هوای سفر به شرق دور سروده؛ درست مانند شعر« شب تنهایی خوب» که به گفتهء آقای خسرو شاهی در بنارس هند سروده شده است. در این صورت، سهراب از بازگشت خود از این سفر و آوردن ارمغان برای هموطنانش می گوید. اکنون می توان دریافت که چرا به رسم سوغات، خورشید را می آورد؛ زیرا که از سرزمین آفتاب یعنی ژاپن می آید و می دانیم که نام کشور ژاپن ( nippon)، دقیقا به معنی خورشید است. نباید فراموش کنیم که به گفتهء خود سهراب، وی در سفر به ژاپن به بررسی درست تر تائویسم و بودیسم ( > نور اشراق) پرداخته بود[۷]. پس او رسولیست از جانب آفتاب (> بودا) تا پیام او را به دیگران برساند:

من از مصاحبت آفتاب می آیم،

کجاست سایه؟ ( مسافر / ص 319)

و هم صدا با مولاناست  که:

چو غلام آفتـابـم، هم از آفتاب گویـم    

نه شبم، نه شب پرستم که حدیث خواب گویم.

چو رسول آفتابم به طریق تـرجمانی    

هم از آفـتاب پــرسـم، به شما جـواب گـویم. ( غزل 1621)

من در اشعار سهراب با چنین پیوندهای پربار به حدی مواجه شده ام که آن را از خصوصیات سبکی شعر او می دانم و اطمینان دارم که وی به چنین ربط هایی نظر داشته است؛ اما اگر شما وجود این پیوندها را اتفاقی و بیشتر برآمده از خاصیت ابهام و چندمعنایی متن می دانید، توجه شما را به نمونه های بیشتری جلب می کنم:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۶. و (شیطان) گفت: نهی نکرد شما را پروردگارتان از این درخت، مگر آنکه بشوید دو فرشته، یا بشوید از جاودانیان. سورهء اعراف / آیهء 20

۷. ر ک: هنوز در سفرم / ص 48