لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳۸۳/۸/٢۳
 

 اصل زندگی رو مترسک داره؛ آخه هميشه تعادل رو حفظ ميکنه.

 

هيچ ميدونی چه سخته،برای يه مترسک

که رو يه پای چوبي، نگه داره تعـــــــــادل

فکرشو کن که يکهو، از لابلای شالــــيز*

يکدفه يه باد تند، بياد بده اونو هـــُــــــــل

 

* ميدونم که شالی درسته؛ اما شاليز رو به وزن جاليز ساختم. چون اينجوری دوست دارم. هر چی باشه: الشعراء امراء الکلام. 


۱۳۸۳/۸/٩
 

سلام. سرم به پايان نامه گرمه. ببخشيد اگه دير به دير سر ميزنم. الان داشتم کامنتها رو ميخوندم. خدا ميدونه که هيچ چيز واسم سخت تر از اين نيست که بدونم باعث ناراحتی کسی شده باشم. منظورم کسی که با اسم "اونی که مواظبش بودی" و "سه نقطه" کامنت گذاشته يا گذاشتن. نميدونم چرا احساس کردم که از دستم يه جورايی دلخورن.

 اين شعر رو اگر چه هيچ ربط و مناسبتی هم نداشته باشه٬ تقديم می کنم به همه دوستان عزيزم؛ چون تنها چيزی يه که الان دارم.

 

قـطـــار حـامــل يـک اتـفــاق ٬ در مـتــــرو

تصــادف دو نـگـاه شـکسـتـهء مـن و تـــو

عبــــور قـــاب پـر از صحـنـه هـای تکراری

نمـــای بستــه ای از يک نگــاه تـــازه و نو

چقـــــدر مجمـوعــهء زندگيـــم کـــم دارد

دو قطعه چشم تو را ؛ صبر کن پياده نشو

منــم ســوار سـفيــدی کـه منتــظر بودی

بـدون مـن بـه سـرانجـام نـحس قصـه نرو