لینکدونی
هشت کتاب
اتاق آبی
سلام بی طمع گرگ( شعرهای من)
کفش هایم کو؟
بررسی تحلیلی اشعار سهراب

نقد صوفی(دین اندیشی)

طراحی
هدیه ای از حامد



۱۳٩٠/۱٢/٢٧
محذوفات و اضافات کتاب 1

سلام

چون ناشر کتاب (انجمن قلم ایران) انجمنی دولتی بود _ که به نظر شخصی من، برای مقابله با کانون نویسندگان ایران که غالبا گرایشاتی بر خلاف نظام داره، ایجاد شده _ داوران بررسی کتاب (که به گمانم یکیشون محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) همون گوینده قصه های ظهر جمعه بود) بخش هایی از نوشته هامو حذف کردند. جالب اینکه این انجمن با گرایش و طرز فکر خاص خودش، حتی واژه «فاحشه» رو در کتاب به صورت «فا... » !! چاپ کرد.

امروز میخام یه بندی از کتاب رو که حذفش کردند اینجا بزارم که گمان هم نکنم به مذاق امثال اقای رهگذر خوشایند بیاد. این بند مربوط به این بخش از شعر صدای پای آبه:

و تمشک لذت روی دندان هم آغوشی

بخش حذف شده مربوط به توضیحاتی بود که من در مورد تصویر این مصراع گفته بودم. به نظر من تصویر در شعر بخش مهمیه که نشون میده چگونه شاعر به جواز پیوند تمشک با لذت و دندان و هم آغوشی رسیده.

تمشک با اون بوته های خاردارش، قبل از چیده شدن دست نخورده می مونه (احیانا از گرد و غباری که رو تمشک ها میشینه تونستین این دست نخوردگی رو بارها ببینین) و این دست نخوردگی لمس نشدگی دوشیزگان رو تداعی میکنه. میدونیم که لمس نشدگی صفتیه که قرآن در مورد دوشیزگان بهشتی بکار میبره و در عرف هم اصطلاح باکره یا دست نخورده بودن رو داریم. پس تمشک هم میتونه تشبیهی به دوشیزگان باکره و دست نخورده داشته باشه.

خب حالا مشخصه هم آغوشی با دوشیزه باکره چیه؟ معلومه: خون بکارت. اما جالبیش اینه که تمشک رو هم وقتی دست میزنیم (میچینیم) همین خون بکارت رو توش میبینیم (اثر قرمزی که تمشک از خودش بجا میزاره) و این هم خوانی و تشابه بین تمشک و همآغوشی با دوشیزگان باکره به نظر من یکی از زیباترین تصویرسازی های سهراب بود که متاسفانه در کتاب حذف شد. 

 

 


۱۳۸٩/۱۱/۱٥
گفتن از سهراب

 

یادمه اون دوران خواهر مبتلا به یه بیماری روحی شد. دو قطبی شدن شخصیت. خواهرم ادعای پیامبری میکرد که حوزه رسالتش خانواده و فامیلشه. ما رو یه روز صبح زود به خونه اش صدا کرد و در حالیکه از فشار درونی آروم و قرار نداشت شروع کرد با تحکم و امر و نهی ما رو نصیحت کردن. من معتقد بودم که مسائلی رو که سالیان دراز روح حساسشو ناراحت میکرد و نمیگفت رو الان از دهن خدا داره میگه تا واسش راحت تر باشه.

کار خواهرم بالا گرفت و مدتی بستری شد توی بیمارستان. من که از مدتها قبلش با فروید و دیگر مکاتب روان شناسی آشنایی داشتم و کتابهاشم میخوندم، اما این اولین نمونه بالینی روان پریشی بود که از نزدیک لمسش میکردم و حسابی ترس برم داشته بود. تو همون دوران، شبی رو یادم میاد که تا مرز جنون رفتم از شدت ناراحتی و نگرانی ناشی از نفهمیدن حالت خواهرم. خلاصه نمیدونم چه ربطی داشت اما یادمه همون شبا از اینکه موضوع فهم و شرح اشعار سهراب رو به عنوان پایان نامه ام انتخاب کردم حسابی وحشت کرده بودم و هی به خودم نهیب میزدم که همین فردا باید برم دانشگاه و موضوع انصرافم  رو سریعا اطلاع بدم. حتی یادمه هی به خودم میگفتم که :« آروم باش! باشه همین فردا میری و موضوع رو عوض میکنی.» اما نمیدونم چرا آروم نمیشدم و اصلن از اینکه همچین موضوعی رو انتخاب کرده بودم خیلی عصبانی و مضطرب بود. نمیدونم چه رشته نامرئی ای شعرهای سهراب رو به بیماری خواهرم پیوند داده بود که اینجور موجب ترس روحی من شده بود ...

 پی نوشت: موقع تایپ یه موضوعی پیش اومد: هی واژه «خواهرم» رو «خواهر» تایپ کرده بودم که ویرایشش کردم.

 


۱۳۸٩/۱۱/٤
گفتن از سهراب

 

راستش سهراب رو هیچ نمیشناختم. حتی یه شعر هم از اون نخونده بودم. و این درحالی بود که مقطع کارشناسی ارشد ادبیات فارسی رو داشتم پاس میکردم. یادمه یه روز، خونه یکی از بستگان نزدیکم توی شهرستان بودم که چشمم افتاد به «هشت کتاب» سپهری و با خودم گفتم ببرمش خونه؛ شاید بعضی وقتها یه نگاهی بهش بندازم.

نگاههای اولم به کلمات نامانوس و دشوار شعر سهراب، اغلب کوتاه و بی تاثیر و بی نتیجه بود تا اینکه موضوع انتخاب پایان نامه ام واسه ارشد مطرح شد. واسه من که زیاد اهل تحقیق نبودم (اما کتاب متفرقه توی حوزه علوم انسانی کم نمیخوندم) میتونست پایان نامه ام یه مصیبت بشه. اما توی همون فکر و ذکرا بودم که گفتم بد نیست راجع به شرح اشعار سپهری تحقیق کنم. ذهن ام به تلاش جهت فهم و درک یه موضوع توی حوزه معنا عادت داشت و فکر میکردم کار دشواری نیست.

موضوع رو با استاد راهنمام طرح کردم و ایشون هم تایید کرد. اگر چه خودش در کلاسی گفته بود که هیچ به سهراب علاقه ای نداره و به نظر خودمم ایشون واسه ادبیات کلاسیک مناسب بودن نه معاصر. اولین مشکلم در مورد این موضوع تحقیق، کم بود منابع تخصصی توی حوزه شرح و تفسیر اشعار سهراب بود که اون زمون جز کتاب «نگاهی به سپهری» استاد شمیسا چیزی توی دسترسم نبود. با ولعی تمام نشدنی این کتاب رو میخوندم و سعی میکردم شیوه معنایابی استاد رو درست درک کنم.

توی همون مطالعات مقدماتی جهت قطعی کردن موضوع پایان نامه ام بودم که اتفاقی در زندگی ام افتاد که تا حد بیزاری و تنفر از شعر سهراب و تصمیم به رد موضوع پایان نامه ام و انتخاب موضوعی دیگه منو پیش برد.

 


۱۳۸۸/۱٢/۱۸
چاپ کتاب

سلام

کتاب «شرحه شرحه» (شرح اشعار سهراب سپهری)، حاوی شرح و توضیح تفصیلی دو منظومه «صدای پای آب» و «مسافر» توسط انجمن قلم ایران در 420 صفحه منتشر شد.

متقاضیان می تونن با تلفن مرکز پخش کتاب انجمن قلم ایران، به شماره  88059319 تماس بگیرن. امیدوارم بخونین و خوشتون بیاد.


۱۳۸۸/۱۱/٤
یک مقاله

 

سلام

مقاله «من مسلمانم» با زیر عنوان (بررسی گرایشات دینی در اشعار سهراب سپهری) فروردین سال ١٣٨٧ در دو نشریه با دو نگاه و طرز مغایر هم یعنی ماهنامه «کیهان فرهنگی» و فصلنامه «قال و مقال» همزمان چاپ شد. ذکر بیت مثنوی اینجا مناسبه که

هر کسی از ظن خود شد یار من

امیدوارم علاقمندان بخونن و خوششون بیاد.

 

 


۱۳۸۸/٩/٢٦
گزارش یک نقد

 

سلام. احتمالا علاقمندان به اشعار سهراب سپهری، قرائت فرمالیستی دکتر پاینده از شعر «نشانی» رو خوندن؛ با عنوان «تباین و تنش در ساختار شعر نشانی»

من نقدی بر این مقاله در مجله «کتاب ماه ادبیات» نوشتم با عنوان «فرمالیسم در عمل»[شماره 9، دیماه 1386] البته این مقاله من در شماره های بعدی کتاب ماه ادبیات، توسط یکی از علاقمندان به روش فرمالیستی دکتر پاینده به نام خانم منصوره تدینی جواب داده شد با عنوان «نقد فرمالیستی: نفی مطلق زبان و نفی کامل مدلول ها؟!»[شماره 11، اسفند 1386] و به تبع اون، مقاله من در جواب این نقد با عنوان:«دردسرهای فرمالیسم»[شماره 14، خرداد 1387]

 


۱۳۸۸/٧/۱٥
سالروز تولد ...

 

 

کی میدونه؟ شاید امروز سالروز تولد یه زنبور باشه.

کار ویرایش کتاب داره مرحله آخرشو میگذرونه. عنوانش «شرحه شرحه» است؛ با زیر عنوان (شرح اشعار سهراب سپهری). حدود 430 صفحه است و فقط شامل شرح و توضیح دو شعر «صدای پای آب» و «مسافر» ه.

به دوستداران سهراب هم سالروز تولدشو تبریک میگم. دوست دارم واسشون این شعر سهراب رو بنویسم:

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.

 

 


۱۳۸۸/٥/۱۳
ماهیت شرح شعر

 

سلام. به این سطر از شعر «صدای پای آب» توجه کنید:

در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود.

قبل از هر شرحی، ابتدا باید دونست که شارح دنبال شرح شعره، یعنی چیزی رو باید شرح بده که شعریت این سطره. سوال اینه: چه چیزی باعث شعر شدن این سطر شده؟

شعریت شعر از طریق قیاس جمله ادبی با جمله عادی مشخص میشه. این یک جمله عادی یه:

در بنارس سر هر کوچه چراغی روشن بود.

تمام وجه شاعرانه‌ی این سطر، دادن صفت «ابدی» به چراغه. دقیقاً چیزی که موجب ابهام شعر شده. شارح هم باید شرح شعر رو از طریق تشخیص ابهام شعر و تحلیل اون شروع کنه.

صفت «ابدی» در حقیقت صفت روشنی چراغه. این چراغی یه که برخلاف همه‌ی ‌چراغها خاموش نمیشه و همیشه روشنه. شاعران غالباً با تقابلی که بین اشیاء شعرشون با اشیاء دنیای خارج ایجاد می کنند موفق به آشنازدایی یا غریب گردانی شعرشون میشن. اینجا هم می بینیم که ابهام شعر ما رو به تقابلی نهفته در درون شعر کشوند: تقابل میان چراغ خاموش و چراغ روشن. معانی غالباً از کشف همین تقابلات حاصل میشه.

از طرف دیگه میدونیم که شهر بنارس شهر مقدس پیروان هندوئیسمه و برای هندوان نماد مرگ و زندگی یه. در این شهر رسمه که مرده ها رو میسوزونن و خاکسترش رو به رود مقدس گنگ میریزن.  آیا نکته ای هست که این دو مطلب گفته شده در مورد چراغ روشن و بنارس رو بهم پیوند هنری بده؟ به نظر من چنین نکته ای وجود داره.

چراغ خاموش در ادبیات سنتی ما به «چراغ مرده» تعبیر میشه. تعبیری که خود سهراب هم بکارش برده:

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده (شعر غمی غمناک: هشت کتاب: ص 30 و 31 )

ترکیب «چراغ مرده» نکته‌ی کلیدی شرحه؛ چون هم میتونه کنایه از چراغ خاموش باشه (در شعر سنتی) و هم تشبیه (در ذهن شخصی شاعر): تشبیه مردگان در حال سوختن به چراغ. این ترکیب، ایهام تضاد لطیفی در شعر داره: چراغ مرده که کنایه از چراغ خاموشه در این شعر تغییر ماهیت میده و از کنایه به تشبیه بدل میشه و در ضمن به جای خاموش، روشن ابدی توصیف میشه. (تا مرگ هست روغن این چراغ تمام نخواهد شد و تا ابد روشن خواهد ماند)

شرح من کاملاً مستند به متن شعره و رابطه‌ی ضروری با خود شاعر نداره؛ اما با اینحال میشه از زندگی و تجارب سهراب و حرفهای وابستگانش هم دلایلی برای این شرح پیدا کرد:

اول اینکه خود سهراب در سفرش به هند، از مردگان بنارس یاد کرده:«یادم هست، در بنارس، میان مرده‌ها و بیمارها و گداها، از تماشای یک بنای قدیمی دچار ستایش ارگانیک شده بودم.»[هنوز در سفرم: ص 25]

دوم اینکه خواهر سهراب، خانوم پریدخت سپهری در حاشیه‌ی یک کتاب در مورد اشعار سهراب که جهت مطالعه و اظهار نظر بهش داده بودن، در ذیل این سطر از شعر، نوشته:«پشته های هیزم شعله‌ور برای سوزاندن مردگان»[برای اطلاع مراجعه کنید به کتاب سیب: نگاهی تازه به اشعار سهراب سپهری: ص 425 و 426] ایشون هیچ توضیح دیگه ای ندادن و بعید هم میدونم که خودشون مفهوم مشخصی از اظهار نظرشون داشته باشن. مگه اینکه اونو نقل قولی یا توضیحی از خود شاعر بدونیم که توسط مخاطبش خوب درک نشده!

 


۱۳۸۸/٢/۱
و نترسیم از مرگ

 

 سلام

امروز سالروز وفات سهرابه. اما نمیدونم چرا فکر کردم سالروز تولدشه.

این روزا واسه من در مورد کارهایی که روی اشعار سپهری کردم می تونه روزهای ـ شاید ـ مهمی باشه. چون بعد از مدتها ناامیدی از نشر تحقیقاتم، ظاهرا «انجمن قلم ایران» موافقت کرده که کتابی حاوی شرح دو شعر صدای پای آب و مسافر رو با عنوان «شرحه شرحه» چاپ کنه. باید منتظر بشینم و ببینم چی میشه.

 

 

.


۱۳۸٧/۱۱/٢
مقاله تا صفای باغ اساطیر

سلام.

این هم لینک مقاله ای در مورد نقش صنعت تلمیح در اشعار سهراب سپهری که در کیهان فرهنگی منتشر شده.

صفای باغ اساطیر

توضیح اینکه مقاله در پنج صفحه اس. تا فرصت دیگه ...